360 likes | 618 Views
علوم اسلامی. تهیه کننده : سید محمد یوسفی استاد گرامی : جناب آقای مجتبوی دانشگاه فرهنگیان پردیس شهید بهشتی اردیبهشت 1392. تاثیر تمدن اسلام در علوم بیگانه.
E N D
علوم اسلامی • تهیه کننده : سید محمد یوسفی • استاد گرامی : جناب آقای مجتبوی • دانشگاه فرهنگیان پردیس شهید بهشتی • اردیبهشت 1392
تاثیر تمدن اسلام در علوم بیگانه • با نگاهى به تاثیرات گسترده و همه جانبه علوم اسلامى در شاخه هاى متعدد و متنوع علمى در اروپا, این حقیقت روشن مى گردد که تعصب و لجاجت بعضى از اروپائیان در کتمان حقایق تاریخ و نادیده گرفتن تسلط و چیرگى علم و تمدن و فرهنگ اسلامى بر اروپا و تجدید حیات علمى اروپا را دنباله اى از تمدن یونان دانستن ریشه اخلاق اروپایى دارد. ریشه یابى تمدن کنونى غرب (رنسانس) توسط بیکن, هگل, اسکاروایلد و نیچه و اخیرا ماکس وبر در تمدن یونان قدیم, انکار پایه هاى واقعى تإثیرات گسترده تمدن اسلام در رشد و شکوفایى علم و اندیشه غرب است. چگونه مى توان حق تمدن اسلام را نادیده گرفت, در حالى که معدود کتب یونان قدیم هم با تمدن اسلام حفظ گردید و به اروپا برگردانده شد.
دوره های تمدن اسلامی • مطالعه اجمالی در تاریخ نشان می دهد که تمدن اسلامی در سه دوره به اوج شکوفایی خود رسیده است : • الف) دوره اول چند قرن اول اسلام است که قرون چهارم و پنجم اوج آن است. این تمدن در این دوره بزرگانی مثل ابن سینا، ابوریحان بیرونی، فارابی، غزالی، خواجه نظامالدین طوسی و بسیاری از متفکرین را تحویل تمدن بشری داده است ولی بعدا در عصر مغول افول کرده است ولی دوباره سر برآورده است. • ب) دوره دوم طی قرون نهم و دهم در عصر صفویه در ایران و در همان ایام در دولت عثمانی در سرزمین عثمانی و در دولت گورکانیان در هند دوباره این تمدن سر بر آورده است و سه امپراطوری بزرگ و سه نظام سیاسی بسیار بزرگ و قدرتمند را به عرصه بشری داده است ولی دوباره با ورود استعمار غربی دوباره این تمدن افول کرد. • ج) سومین دوره اوج گرفتن تمدن اسلامی انقلاب اسلامی است که از دوره مشروطه آغاز شده است.
مفهوم تمدن • هم در زبان شرقى و هم در زبان لاتین, انتساب به شهر و شهر نشین را ملاک تمدن گرفته اند. • تمدن در اصطلاح, « شامل مجموعه پیچیده اى از پدیده هاى اجتماعى قابل انتقال حاوی جهات مذهبى, اخلاقى, زیبایى شناختى, فنى و یا علمى و مشترک در همه اعضاى یک جامعه وسیع و یا چندین جامعه مرتبط با یکدیگراست.»
نقش اسلام در ایجاد تمدن اسلامی • الف: ترغیب و تشویق به علم آموزی • شاید بدیهی ترین عنصری که در ترویج علوم تمدن اسلامی نقش عمیق و فراگیر داشته آیات و روایاتی است که مسلمانان را به علم و دانش تشویق می کرده. یکی از موّرخان، در این باره می گوید: آنچه مایه ترقیات علمی و پیشرفت های مادی را برای مسلمین میسر ساخت در حقیقت، همان اسلام بود که با تشویق مسلمین به علم و ترویج نشاط حیاتی، روح معاضدت و تساهل را جانشین تعصّبات دنیای باستانی کرد و در مقابل، رهبانیت کلیسا، که ترک و انزوا را توصیه می کرد، با توصیه مسلمین به راه وسط، توسعه و تکامل صنعت و علم انسانی را تسهیل کرد.... در چنین دنیایی که اسیر تعصبات دینی و قومی بود، اسلام نفحه تازه ای دمید؛ چنان که با ایجاد دارالسّلام، که مرکز واقعی آن قرآن بود، تعصبات قومی را با یک نوع جهان وطنی چاره کرد.»
ب: همگانى کردن دانش • اسلام تحصیل علم را با «طلب العلم فریضة علی کلّ مسلم» [2]بر عوام و خواص واجب ساخت و با همگانی کردن دانش در میان تمام مسلمانان، آن را از انحصار طبقه ای خاص درآورد و فرمود: « هر کس به راهی برود که به کسب علمی بینجامد، خدا برای او راهی به سوی بهشت می گشاید.»
ج: پیکار با بى سوادی • از دیگر ویژگی های ممتاز اسلام در تمدن سازی، پیکار با بی سوادی است. انتشار دین اسلام، که مسلمانان به آن مأمور بودند، مستلزم پیکار با بی سوادی بود؛ «زیرا آیات قرآن کریم نوشته می شد و کسی که توانایی داشت آن ها را برای دیگری می خواند... پس از جنگ بدر، برای رهایی هر اسیری آموختن دو طفل از اهالی مدینه مقرّر شده بود و این یک نمونه روشن از طرز فکر بنیانگذار اسلام است. پیامبر اسلام برای بعضی یاران خود، حتی یادگرفتن زبان بیگانه را لازم شمردند و زیدبن ثابت را مأمور یادگرفتن زبان یهود نمودند... عده دیگری را نیز حضرت وادار کرد زبان سریانی بیاموزند.»
د: طرح اندیشه هاى نوین • اسلام و قرآن از یک سو، با بیان تاریخ ملل و اقوام گذشته و نقل داستان های شورانگیز حضرت آدم(علیه السلام)، ابراهیم(علیه السلام)و دیگران فکر مردم را از حالت جمود و رکود بیرون آورد و با تشریح اصول ایمان و وصف قدرت پروردگار جهان و بیان توحید و تشویق متفکران به تفکر درباره جهان هستی، افکار مردم را به جریان انداخت[5] و از سوی دیگر، با طرح موضوعات تجربی، اذهان را متوجه موضوعات علمی کرد و آنان را به تفکر در موضوعات علوم تجربی نمود، «حتی سوگندهای خویش را با نام اشیای محسوس و طبیعی یاد می کرد، از آسمان و ستاره و فجر دم می زد، از آفرینش و صورتگری در رحم سخن می گفت، خلقت شتر را به یاد می آورد، زندگانی مورچگان و زنبوران عسل را تذکر می داد، به چگونگی پرواز پرندگان اشاره می کرد، از شکفتن دانه در زمین و از خوشه گندم و خرما و... سخن می آورد. چرا؟ برای این که مردم در چیزها بیندیشند و در چگونگی آفرینش آن ها ژرف شوند و این موضوع ها که یاد شد، خمیرمایه اصلی بسیاری از دانش ها بود و این دانش ها بجز علوم فقهی و تفسیری و قرآنی و حدیثی و ادبی بود که پایه گذار اصلی آن ها نیز کتاب خدا بود
عمده علومى كه به وسيله فارابى شمارش گشته به ويژه كيهانشناسى، هيئت و نجوم، جغرافيا، پزشكى و داروسازى و كيمياگرى، در ميان مسلمانان رواج كامل داشته است
جغرافیا • . جغرافيا • جغرافيا از جمله علومى است كه مسلمانان با تأليفهاى گوناگون خويش به ويژه در زبان عربى در تكامل آن كوشيدهاند. در اين ميان، دو عامل باز بودن مرزهاى جهان اسلامى- با همه گستردگىاش- بر روى دانشمندان و ديگرى مراسم حج، در رواج و رونق اين دانش مؤثر بوده است.
جغرافیدانان اسلامی • نخستين جغرافىدان مسلمان هشام بن محمد كلبى بوده است (سده سوم/ نهم) و به خاطر تحقيقاتش درباره جزيرة العرب شهرت دارد. پس از وى نيز در همين سده جغرافىدانان ديگر پيدا شدند كه مشهورترينشان موسى الخوارزمى رياضيدان و منجم مشهور و صاحب كتاب صورة الارض است. از ديگر جغرافىنويسان اين دوره مىتوان از الكِندى صاحب كتاب رسالة فى ربع المسكون و يعقوبى مصنف كتاب البُلدان نام برد. شايان ذكر است كه در اين سده نياز به آشنايى با راهها موجب تأليف رشته كتابهايى با عنوان المسالك والممالك (راهها و كشورها) به وسيله كسانى چون كِنْدى، احمد سرخسى و ابن خردادبه گرديد. [25] • سده چهارم علاوه بر كتابهاى مسالك و ممالك، شاهد تأليف كتابهاى بزرگ جغرافيايى مانند دايرة المعارف بزرگ ابن رسته، سفرنامه ابن فضلان، صور الاقاليم ابوزيد بلخى، احسن التقاسيم فى معرفة الاقاليم مقدسى و حدود العالم، به زبان فارسى، از مؤلفى ناشناخته بوده است. در ميان تأليفهاى جغرافيايى سده پنجم/ يازدهم بايد از سفرنامه ناصرخسرو، المسالك والممالك و مُعْجَم ما استُعْجَم البكرى- قديمترين جغرافىدان اندلسى- و نيز نهاية الاماكن و تحقيق ماللهند بيرونى نام برد. اما جغرافىدانان سده ششم/ دوازدهم، از مغرب اسلامى و به ويژه اندلس برخاستهاند كه از مشهورترين آنان الزهرى غرناطى صاحب كتاب جغرافيا، المازنى صاحب كتاب المُغْرِب عن بعض عجائب المغرب و ابن جبير صاحب رحله ابن جبير مىباشند؛ و معروفترين آنان ابوعبدالله ادريسى نويسنده كتابهاى الكتاب الروجارى، نزهة المشتاق فى اختراق الآفاق و روض الانس و نزهة النفس است. وى را به دليل ساختن صورتى از جهان شناخته شده آن روز به صورت يك قرص، مىتوان برجستهترين نقشهنگار جهان اسلام نام نهاد. [26]
مهمترين تأليفهاى جغرافيايى سده هفتم/ سيزدهم معجم البلدان ياقوت حموى، بسط الارض فى طولها والعرض ابن سعيد غرناطى و تقويم البلدان ابوالفداى شامى هستند. برجستهترين شخصيت قرن هشتم/ شانزدهم ابن بطوطه است و پس از اين سده علم جغرافى رو به انحطاط رفت و آثارى مانند وصف افريقيه (قرن دهم/ شانزدهم) حسن بن محمد الوزان الزيات، آيين اكبرى ابوالفضل علامى- كه به اكبرشاه مغول در هند تقديم شد-، مناظر العلوم محمد عاشق و دايرة المعارف جغرافيايى حاجى خليفه را بايد استثنا به شمار آورد.
فیزیک • واژه فيزيك به معناى امروزى آن كاربردى متأخر دارد و دانشمندان اسلامى مسائل مرتبط با اين علم را ذيل طبيعيات بحث كردهاند. آنان پس از حصول آگاهى كامل از تحقيقات و آثار دانشمندان يونانى، مفاهيم تازهاى را وارد علم فيزيك كردند كه از جمله مىتوان به مفهوم مَيْل و گشتاور اشاره كرد. • در ميان فيزيكدانان اسلامى ابن هيثم، قطبالدين شيرازى، كمالالدين فارسى، بيرونى و خازنى شهرتى بسزا دارند. ابن هيثم به « پدر نورشناخت » مشهور است و كتاب المناظر وى در سال 1572 در بازِل به چاپ رسيد. او شهرتى به اندازه اقليدس داشت و نخستين كسى است كه قانون دوم انعكاس نور را درباره همسطح بودن شعاع تابش و شعاع بازتافته و خط عمود بر سطح تابش بيان و اثبات كرده است. كار مهم ديگر وى تعيين ضخامت جوّ است. او همچنين اتاق تاريك را از لحاظ رياضى مورد بحث قرار داد.[31]
پس از ابن هيثم فعاليتهاى او به وسيله قطبالدين شيرازى (634- 710 ه) دنبال گرديد؛ و او با استفاده از مناظر ابن هيثم علت پيدايش رنگينكمان را تبيين كرد. شاگرد قطبالدين به نام كمالالدين فارسى- كه مهمترين شرح را بر مناظر ابن هيثم به نام تنقيح المناظر نوشته است- كار او را تكميل كرد و در باب پيدايش رنگينكمان آزمايشهايى انجام داد كه مورد استفاده فيزيكدانى غربى به نام «تئودور» از مردم فرايبرگ قرار گرفت و هر دو به نتايج مشابهى دست يافتند. • از ديگر كارهاى چشمگير مسلمانان، فعاليتهايشان درباره ترازو و اندازهگيرى جرم ويژه است.
نجوم • مسلمانان بنا به چند دلیل مهم، با اهمیتی خاص به تحقیق دربارة علم نجوم پرداختند و در این راستا به اکتشافات بسیاری دست یافته و کتاب های بسیار با ارزشی نوشتند. دراین علم نیز مثل علوم دیگر، دانشمندان بسیار مشهوری توسط قافلة تمدن اسلامی تحویل جامعة علمی جهان دانش گردید.
دلایل عمدة تحقیق مسلمانان در مورد نجوم عبارت بود از: • 1-تحریک و ترغیب آیات قران مجید خطاب به دانشمندان وکنجاوی دربارة حقیقت علمی پیدایش جهان، هم چنین تأمل در حرکات ستارگان وخورشید و کرة زمین و ماه واجرام آسمانی. • 2-علت یابی از حوادثی مثل کسوف وخسوف که مسلمانان با رویداد آن ها باید واجبات دینی و شرعی، مثل نماز آیات را به جای می آوردند. • 3- ترتب بعضی از تکالیف مهم مذهبی مثل نماز، روزه، حج، و شناخت سمت قبله، بر لزوم توجه به شناسایی ماه و خورشید وستارگان و حرکات آن ها، که البته از لحاظ علمی، تأثیر بسیار بنیادینی در تکوینی این رشته داشت.
آری، علم نجوم برای مسلمانان مفهوم عمیق مذهبی داشت، زیرا حرکات حیرت انگیز ستارگان و آفتاب و ماه برای آنان، نشانة آشکار خداوند قادر متعال توانا بود. بی جهت نیست که مسلمانان، مخترع ساعت های دقیق خورشیدی، آبی و مکانیکی شده اند. • جداول دقیق نجومی، مثل: خوارزمی، جدول مأمونی، جدول صائبی، جدول البتانی، و جدول این یونس وغیره، به دست مسلمانان تنظیم و مدت ها بعد مورد استفادة جدول مشهور اروپایی آلفونزو قرار گرفت.
زیگرید هونکه اذعان داشته است: «تاریخ علم، نام 545 نفر از منجمان مسلمان را ثبت کرده است که درهیچ تمدنی وجود ندارد.» • جان برنال اعتراف می کند: «اگر رصدهای اختر شناسی درفرهنگ اسلامی دچار مکث می شد، اختر شناسان رنسانس • نمی توانستند از دانش ها وآگاهی های نهصد سالة پیشینیان خود، بهره مند شوند وکشفیات مهمی که مبنای علوم جدید را تشکیل می دهند، به تأخیر می افتاد و یا اصلا تحقق پیدا نمی کرد.»
باری، درتمدن اسلامی، اولین اسطرلاب را ابواسحق ابراهیم بن حبیب فزاری ساخت وهم او زیجی برپایة سند هند نوشت و با کمک آن، توانست سال های هندی را به سنوات قمری تبدیل کند. درضمن، راجع به حلقه های نجومی و استعمال آن، رساله ای از او باقی مانده است. • دراین میان، ثابت بن قره توانست فاصلة خورشید را از زمین و هم چنین طول سال خورشیدی را محاسبه کند. • البتانی( قرن نهم) نیز کار او را تکمیل کرد و تحقیقات جالبی دربارة ظهور ماه جدید، ماه گرفتگی و دایرة البروج انجام داد.
ابن هیثم نابغه با کمک تجربیات او، توانست قوانین انکسار نور را محاسبه کند. ابن هیثم به لحاظ علمی و تاریخی، یکی ازمعلمین بزرگ اروپا بوده است. کشف مهم او این بود که کرات سماوی – از جمله ثوابت- ازخودشان اشعه نوری دارند و فقط ماه روشنایی خودرا از خورشید می گیرد. • او با کمک این کشف خود، نظریة بطلمیموس واقلیدس را که عقیده داشتند:« علت دیدن چشم، برخورد اشعة خارج شده از چشم به اجسم می باشد.» رد کرد و گفت: شعاع خارج شده از چشم، سبب دیده شدن اجسام نمی شود، بلکه شعاع جسم مورد دید به چشم می خورد و به وسیلة بدنة شفاف چشم (عدسی)، معکوس می شود. او با این کشف خود، تمام دانش یونان قدیم را در مورد نور واژگون کرد. بر این ساس، پایه گذار علوم دقیقه و تجربی، ابن هیثم است، نه گالیه و راجر بیکن و لئوناردوداویچی • ساخت عدسی و عینک جعبة عکاسی، از دیگر اختراعات اوست. نظریه های او در فیزیک و اپتیک تا دورة جدید از اهمیت بسیار برخوردار بود. کتاب مهم او به نام المناظر، تا مدت ها در اروپا مورد استفادة دانشمندان بوده است
عبدالرحمن صوفی از دانشمندان قرن دهم، کسی بود که توانست طول و عرض و محل حرکات ستارگان را به طور دقیق محاسبه نماید وآن را درکاتالوگی ثبت کند • خواجه نصیر الدین طوسی رصدخانة مراغه را ساخت و دانشمندان رابرای تحقیق در آن رصدهای جمع کرد. او بود مثلثات گذشته را تنظیم کرد. کتب مهم او در علم نجوم عبارتند از: تذکرة نصیریه، رسالة معینیه، زیج ایلخانی، مقدمه ای برعلم نجوم،و تحریر المجسطی • محمد بن موسی خوارزمی زیجی برپایه ای زیج فارسی ساخت و جداول مثلثات جدید را نوشت وبا کمک تنی چند ازدانشمندان دیگر، «فرهنگ جغرافیایی » را تنظیم کرد.
الکندی، اندازه گیری را به وسیله پرگار متداول کرد. هم چنین، وزن مخصوص اجسام مایع را محاسبه کرد و آزمایش هایی درمورد قانون جادیه و سقوط اجسام انجام داد. • ابوریحان بیرونی، پنج قرن قبل از کپرنیک کشف کرد که آفتاب، سبب گردش شب و روز نیست، بلکه خود زمین است که با چرخیدن به دور محور خود و با سیارات دیگر که به دور خورشید حرکت می کنند، باعث پدید آمدن شبانه روز است. • وی خسوف و کسوف سال 1990 میلادی را رصد کرد و مقدار حرکت دورانی ثوابث و سیارات را محاسبه نمود وتوانست آلات وابزار رصدی را نیز به خوبی بسازد.
البتانی از دیگر منجمین و ریاضی دانان مسلمان درقرون سوم و چهارم می باشد که دربارة علم نجوم 42 رساله نوشته است. او دربارة معرفی علم نجوم، در زیج خود بحث هایی کرده و دانشمندان را علاوه بر وسعت گرایی و تعمق، به بلند نظری و تلاش نیز دعوت می کند. وی بود که توانست به کشف حرکت اوج و حضیض نایل شود.
پزشکی در اسلام • علم پزشكي از علومي است كه در اسلام بسيار گسترش يافته است. اين گسترش گاه به موضوعات مختلف ارتباط پيدا ميكند همچون پزشكي و دامپزشكي و داروشناسي و گاه به كيفيت درمان همچون كي (داغ كردن) و جبر (شكستهبندي) و عمل اليد (جراحي) و گاه به روش درمان همچون روش اصحاب قياس Dogmatism و اصحاب تجارب Empiricism و اصحاب طب حيلي Methodism و گاه به حالتهاي مختلف انسانها مانند تدبيرالاصحاء يعني پزشكي كساني كه از سلامتي برخوردارند و گاه به سن بيماران همچون تدبيرالمولودين (پزشكي نوزادان) و تدبيرالصبيان (پزشكي كودكان) و تدبيرالمشايخ (پزشكي پيران) و نيز با توجه به گستردگي حوزه علمي كه تحت قلمرو مسلمانان بوده كه از اسپانيا تا چين و از شمال آسيا تا قلب آفريقا امتداد داشته است و دانشمنداني كه در چهارده قرن در اين محدوده وسيع پيدا شدند و آثار مختلفي كه به رشته تحرير درآوردند
در اين اینجا اشاره مختصري به منابع پزشكي اسلامي ـ كه طبالنبي و طب ايراني و طب هندي و طب يوناني است ـ اشاره ميكنيم.
طب النبي • دانشمندان اسلامي آنچه را كه در قرآن و احاديث پيغمبر اسلام(ص) درباره حفظ صحت و سلامتي و جلوگيري از بيماري وارد شده، جمعآوري كرده، آن را به «طبالنبي» يا «طبالنبوي» موسوم ساختهاند و بايد در نظر داشت كه بيشتر آنچه در قرآن و روايات با طب، ارتباط پيدا ميكند، جنبه كلي دارد و جزييات امور طبي كمتر در آن منابع به چشم ميخورد. در قرآن آمده است كه بيماري بر دو گونه است: يكي بيماري دلها و ديگري بيماري بدنها. بيماري دلها آن بيماري است كه از شك و شبهه در عقيده پيدا ميشود و يا بيماري كه از شهوت و گمراهي پديدار ميگردد
در اسلام، خوردن و آشاميدن به اعتدال تجويز گرديده و اسراف و افراط در هر دو، علت بيماريها دانسته شده است. در قرآن آمده: «كلوا واشربوا ولاتسرفوا:6 بخوريد و بياشاميد و اسراف مكنيد» و در حديث پيغمبر(ص) آمده كه: المعده رأس كل داء والحميه رأس كل دواء:7 معده آغاز هر دردي است و پرهيز از خوردن، آغاز هرگونه درماني است» و نيز در حديثي آمده است: «آن كس كه درد را ايجاد كرده، دارو هم براي آن آفريده است.» و در برابر كساني كه معتقد بودند كه دارو و درمان، جلوگيري از قضا و قدر خداوند نميكند، پيغمبر اسلام(ص) فرموده است: «سلامت و بهبودي كه در نتيجه دارو و درمان پيدا ميشود، خود، قضا و قدر خداوند است.»
ابن خلدون نيز هنگام ذكر طب اهل باديه ميگويد كه: «اين طب براساس منقولات مشايخ و عجايز است و براساس قانون طبيعي و موافقت مزاج نيست.» او سپس ميگويد: طبي كه در شرعيات نقل شده است، از اين قبيل است و ارتباطي با وحي ندارد؛ زيرا پيغمبر اسلام(ص) از جانب خداوند مبعوث گرديد تا ما را شرايع بياموزد نه اينكه پزشكي و ساير امور عادي را براي ما معرفي نمايد و حتي او وقتي در مورد تلقيح نخل نظر خود را اظهار داشت، فرمود: «من نظر خود را ميگويم و شما خود داناتر به امور دنياي خود هستيد»! ابن خلدون در پايان ميگويد: به كار بردن طب شرعي از روي تبرك و صدق عقد ايماني، اثري عظيم و سودمند دارد و اين اثر مستند به طب مزاجي نيست، بلكه به صدق ايمان مرتبط ميشود.16
طب ايراني • از همين دوره است كه در اسلام به پزشك روحاني سرايت داده شده و عالمان بيعمل را به طبيب يداوي الناس و هو عليل19 تشبيه كردهاند. پزشكان در دوره پيش از اسلام، مقامي ارجمند را دارا بودند و يكي از چهار طبقه مهم اهل علم به شمار ميآمدند؛ چه، آنكه علما بر چهار گروه بودند: پجشكان (=پزشكان)، استار اشماران (=ستارهشماران يا منجمان)، زميك پتمانان (=زمينپيمايان يا مهندسان)، داناكان (= دانايان يا فيلسوفان)20 در ايران قديم گذشته از بيمارستانها كه عملاً بيماران در آنجا مداوا ميشدند و شاگردان نزد پزشكان استاد كارورزي ميكردند، برخي از مراكز علمي وجود داشت كه كتب علمي، خاصه كتابهاي پزشكي، مورد استنساخ و استكتاب قرار ميگرفت و آثار اين مراكز پس از اسلام هم ديده ميشود؛ چنانكه ياقوت حموي در ذيل كلمة «ريشهر» كه از نواحي ارّجان فارس بود، مينويسد كه: «نويسندگان خطّ جستق كه به گشته دفتران معروف است، در آنجا هستند و كتب طبّ و نجوم و فلسفه را با آن خط مينويسند.»
نه تنها پزشكي، بلكه داروسازي نيز در ايران در مرحلهاي عالي بوده و جسته گريخته اثر آن بعد از اسلام ديده ميشود؛ مثلاً شاپوربن سهل ـ كه رئيس بيمارستان جنديشاپور در شهر اهواز بود و پيش از آنكه كتابهاي معروف داروشناسي يوناني به زبان عربي ترجمه گردد، يعني در سال 255 وفات يافته است ـ كتابي دارد به نام القرافادين فيالبيمارستانات كه در آن به تفصيل ادوية مركّبه كه براي بيماريهاي مختلف ساخته ميشده و در بيمارستان مورد استعمال قرار ميگرفته، بيان كرده است. نسخهاي از اين كتاب به شمارة 4234 در كتابخانة ملّي ملك ـ كه اكنون وابسته به كتابخانة آستان قدس رضوي است ـ نگهداري ميشود. نامهاي ادويه و اغذية بسياري از پيش ازاسلام وارد زبان عربي شده و در كتابهاي بعد از اسلام ديده ميشود؛ مانند: جوارشن و ايارجات و سكباج و زيرباج و غيرذلك
پیش نوشته ها و منابع • براي آگاهي از روش تفصيلي اين سه مكتب رجوع شود به: كتاب جالينوس «في فرق الطب للمتعلمين» نقل ابي زيد حنين بن اسحاق العبادي المتطبب كه به تحقيق و تعليق محمد سليم سالم در سال 1978 م. در قاهره چاپ شده است. اثر اين سه فرقه در اسلام نيز مشاهده ميشود. رجوع شود به بحثي كه در حضور الواثق بالله در ميان فلاسفه و متطببان درگرفته برسر اين موضوع كه كدامين روش در پزشكي استوارتر و سودمندتر است. مروج الذهب، مسعودي (قاهره، 1377 هـ ق.) ج 4، ص 77. • عريب بن سعد الكاتب القرطبي كتابي تحت عنوان كتاب خلق الجنين و تدبير الحبالي والمولودين تأليف كرده كه در سال 1956 م. در الجزاير چاپ شده است. • ابن الجزار قيرواني كتابي تحت عنوان سياسة الصبيان و تدبيرهم تأليف كرده كه در سال 1983 م. در بيروت چاپ شده است. • جالينوس در كتاب في اجزاءالطب (برلن 1969 م.) ص 25، تدبيرالمشايخ را يكي از فروع علم پزشكي به شمار آورده و محمد بن زكرياي رازي از آن تعبير به تدبيرالشيخوخة كرده است. الحاوي فيالطب (حيدرآباد، 1383 ق.) ج 16، ص 44. • ابنالقيم الجوزية، طب النبي (قاهره، 1971 م.) ص 65.
سورة الاعراف، 7/21. • ذهبي، الطب النبوي (بيروت، 1984 م.) ص 61، «المعدة بيت الداء والحمية رأس الطب». • طبالنبي، ص 76. • طبالنبي، ص 71. • طبالنبي، ص 315. • طبالنبي، ص 205. • طبالنبي، ص 203. • الدكتور محمود ناظم النسيمي، الطب النبوي و العلم الحديث (دمشق، 1984 م.) ص 33. • 14. Cyril Elgood. “Tibb – al – Nabbi or Medicine of the Prophet” • 15. كتاب البرصان والعرجان والعميان و الحولان، ابو عثمان عمروبن بحرالجاحظ (بغداد، 1982 م.) ص 414. • مقدمه ابن خلدون (قاهره، 1348 ق.) ص 414. • كليله و دمنه، تصحيح مجتبي مينوي (تهران، 1343 ش.) ص 58ـ44. • ناصرخسرو نيز گويد: • كي شود هيچ دردمند درست • زين طبيبان كه زار و بيمارند • ميداني، مجمعالامثال (تهران، 1290 هـ ق.) ص 384. • هارولد بيلي، مسائل زردشتي در كتابهاي قرن نهم ميلادي (آكسفورد، 1943 م.) ص 78.
ياقوت حموي، معجمالبلدان (لايپزيك، 1967 م.) ج 2، ص 887. • جاحظ، البخلاء (قاهره، دارالمعارف) ص 35. • عليبن ربن طبري، فردوسالحكمة (برلن، 1928 م.) • ترجمة انگليسي كتاب سسرد در سال 1907 م. در كلكته چاپ شده است. • فردوسالحكمة، ص 560. • بيروني، رساله ابيريحان في فهرست كتب الرازي (تهران، 1352 ش.) ص 25. • ابن النديم، الفهرست (تهران، 1350 ش.) ص 330. • عيونالانباء في طبقات الاطباء، ابن ابي اصيبعه (بيروت، 1965 م.) ص 473. • «العمر قصير والصناعة طويلة» رجوع شود به مقاله فرانزرزنتال تحت عنوان “Lite is Short, The Art is Long” در بــولتن تــاريخ پزشكي، ج 11، شماره 3، مه ـ ژوئن، 1966 م. • جاحظ، كتاب الحيوان (قاهره مصطفي البابي الحلبي)ج 2، ص 102. او همين كلمه را به صورت يوناني آن به كار برده است. • مهدي محقق، فيلسوف ري محمّد بن زكريّاي رازي (تهران، 1349 هـ .ش.) ص353
اوّلي و دومي در 1969م. و سومي و چهارمي در 1968م. و پنجمي بدون تاريخ (متن عربي با ترجمة انگليسي) به وسيلة مركز خاورميانة دانشگاه كمبريج چاپ شده است. • اين رساله با ترجمة آلماني در سال 1925 به وسيلة خاورشناس آلماني برگشتراسر در ليپزينك چاپ شده و ترجمة فارسي آن به وسيلة مهدي محقق در سال 1355 هـ . ش. در بيست گفتار در مباحث علمي و فلسفي و كلامي و فرق اسلامي ص 416ـ362 چاپ شده و در مقالة «نهضت ترجمه و نشر علوم بيگانگان در زمان حضرت رضا عليهالسّلام و پيآمدهاي آن» كه به وسيلة او در دومين كنگرة جهاني حضرت رضا عليهالسّلام ارائه شده (مشهد 28 تير تا 1 مرداد 1365 هـ . ش.) مورد تحليل و بررسي قرار گرفته است. • اوّلي در مجموعة دراسات و نصوص فيالفلسفة والعلوم عندالعرب در بيروت 1981م. و دومي متن عربي با ترجمة انگليسي در آكسفورد 1944م. و سومي متن عربي با ترجمة آلماني در گوتينگن 1966م. و چهارمي متن عربي با ترجمة انگليسي در برلن 1969م. و پنجمي متن عربي با ترجمة انگليسي در برلن 1969م. و ششمي متن عربي با ترجمة آلماني در برلن 1970م. و هفتمي متن عربي با ترجمة انگليسي در برلن 1969م. و هشتمي متن عربي با ترجمة آلماني در برلن 1931م. و نهمي متن عربي در قاهره 1937م. و دهمي متن عربي در قاهره 1978م. چاپ و منتشر شده است.
آرام، احمد، علم در اسلام، انتشارات سروش، تهران، 1366 . • آلدو ميهلى، علوم اسلامى و نقش آن در تحول علمى جهان، ترجمه محمدرضا شجاع رضوى و اسدالله علوى، آستان قدس رضوى، مشهد، 1371. • حكيمى، محمدرضا ، دانش مسلمين، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، بى تا، بى جا. • غزالى، ابوحامد، احياء علوم الدين، دارالفكر، بيروت، 1406. • فارابى ، ابو نصر محمد بن محمد ، احصاء العلوم، ترجمه : حسين خديو جم، انتشارات بنياد فرهنگ ايران، تهران، 1348 . • گوستاو لوبون، تمدن اسلام و عرب، ، ترجمه فخر داعى گيلانى • م. ا. منان- ن. بامات ، علم و صنعت در اسلام، ، ترجمه محمدجواد سهلانى، انتشارات بعثت، تهران مصاحب ، غلامحسين، دايرة المعارف فارسى، كتابهاى جيبى، تهران • موسوى بجنوردى، كاظم، دايرة المعارف بزرگ اسلامى، ، مركز دايرة المعارف بزرگ اسلامى. • نصر، سيد حسين ، علم و تمدن در اسلام، ترجمه احمد آرام، شركت سهامى انتشارات خوارزمى، تهران، 1359. • ويل دورانت، تاريخ تمدن، ترجمه : احمد آرام، ع. پاشايى، اميرحسين آريانپور، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى، تهران، 1365. • و مقاله ای از دوست عزیز محمد علی وطن دوست